؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

«کار»، ننگ و عار است یا عبادت و اطاعت ؟!

ایام منتسب به اهل بیت علیهم السلام بهانه خوبی است تا ما با سیره و روش زندگی آنها بیشتر از پیش آشنا شویم. غرّه ماه رجب نیز مزین به نام مبارک امام همام باقر العلوم علیه السلام می باشد، از طرفی زندگی امروزه ما انسانها که در عصر تکنولوژی زیست می‌کنیم به طور قهری به سمت ارزشهای اومانیستی و غربی، سمت و سو پیدا نموده است. یکی از این گرایشها گرایش به رفاه طلبی بی حد و مرز و فرار از کار می باشد.

بسیاری از انسانها را می بینیم که کوشش می نمایند تا موقعیتی پیدا نمایند تا در پرتو آن بدون کار و زحمت به زندگی مرفه و بی دردسری دست پیدا نمایند. به طور مثال به جای اینکه سرمایه خود را در راه تولید و اشتغال زایی هزینه کنند و با این وسیله هم به اقتصاد کشور خود کمک نمایند و هم دست دیگران را بگیرند و هم زندگی خود را بچرخانند، ترجیح می دهند بجای این خطر کردن، سرمایه خود را تبدیل به املاکی کنند که اجاره و درآمد آن را گرفته و به مصرف برسانند و در واقع این تلاش را می کنند برای آن که بیکار باشند!!

گویی اشتغال به کار و تلاش نوعی ننگ و عار است و با شأن و جایگاه اجتماعی که برای خود توهم می نمایند، مناسبتی ندارد!!!

اما از نگاه اسلام و اهل بیت علیهم السلام مسأله کار وتلاش اقتصادی نه تنها ننگ و عار نیست بلکه می تواند به منزله عبادت و طاعت خداوند عزوجل محسوب شود تا جایِی که امام معصوم که از بالاترین شأن معنوی و جایگاه اجتماعی برخوردار است به کار و تلاش خود افتخار می نماید و از فرارسیدن مرگ خود در چنین حالتی نمی هراسد و آن را فرا رسیدن مرگ در حال اشتغال به طاعت الهی می داند!!!

چقدر زیباست حدیث صحیحه «عبدالرحمن بن حجاج » که از امام صادق علیه السلام نقل می نماید که آن حضرت در مورد «محمد بن منکدر» فرمود:

محمد بن منکدر می گوید:

فکر نمی کردم علی بن الحسین علیه السلام جانشینی بهتر از خودش باقی گذارده باشد تا این که پسر او محمد بن علی (امام باقر علیه السلام) را دیدم و خواستم که به او پند و اندرز دهم اما او مرا موعظه نمود!

اطرافیان ابن منکدر به او گفتند که به چه شکلی تو را پند داد؟

محمد بن منکدر گوید:

در زمانی که هوا گرم بود به اطراف مدینه رفته بودم، در آن هنگام با ابو جعفر محمد بن علی برخورد نمودم. او مردی درشت اندام و سنگین بود [او را دیدم] در حالی که تکیه کرده بود بر دو غلام سیه چرده که شاید آزاد شده آن حضرت بودند، با خود گفتم: «سبحان الله ! بزرگی از بزرگان قریش در این ساعت با چنین حالتی مشغول طلب دنیا می باشد الآن او را موعظه می‌نمایم، پس به او نزدیک شدم و سلام کردم، او جواب من را با نفس نفس زدن داد در حالی که عرق پی در پی از او فرو می ریخت، در این هنگام به او گفتم:

خداوند شما را به سلامت دارد (یا اینکه خداوند حال شما را اصلاح نماید!) شما بزرگی از بزرگان قریش هستید و در این ساعت گرم با چنین وضعی به دنبال دنیا هستید، اگر اجل شما با چنین وضعی فرا رسد چه خواهید کرد؟!

حضرت در جواب فرمود: اگر مرگ من در چنین حالتی فرا رسد ، فرا رسیده است در حالی که من مشغول عبادت و اطاعت خداوند عزوجل هستم که به وسیله آن کفایت امر معاش خود و خانواده ام را از تو و از مردم می نمایم [ کار می کنم تا محتاج امثال تو نباشم ] من وقتی باید بترسم و خائف باشم که در حالی که مشغول گناه هستم مرگم فرا رسد !!

ابن منکدر گوید:

به آن حضرت گفتم: شما راست می گویید خداوند شما را رحمت کند، من خواستم شما را موعظه کنم اما شما من را موعظه نمودید!! (۱)

از این روایت صحیح که در کتاب شریف کافی آمده فهمیده می شود که عده ای کار کردن را ننگ و عار می دانستند یا می دانند و آن را با شأن و جایگاه اجتماعی ناسازگار می بینند اما اهل بیت علیهم السلام با وجود این که شأنشان از همه بالاتر است و رغبتشان به دنیا از همه کمتر کار را نه تنها عار بلکه به آن به عنوان عبادت و اطاعت خدا نگاه می کنند !!

این سیره ارزشمند را ما در پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و امیرالمۆمنین علیه السلام نیز سراغ داریم که با دست خود خندق می کنندند یا چاه آب حفر می نمودند و نخل می کاشتند و پای هر نخلی دو رکعت نماز به جا می آوردند !!

اما با این همه توضیحات، تذکر یک نکته بسیار حائز اهمیت است:

کار کردن اهل بیت علیهم السلام گرچه نشان از ارزش کار و تلاش دارد اما حاکی از یک واقعیت تلخ تاریخی نیز می باشد و آن این که آن قدر اهل بیت پیامبر علیهم السلام مظلوم بودند که «مدینة العلم» پیامبر صلی الله علیه وآله که امیرالمۆمنین علیه السلام بود و به راه های آسمانها از راه های زمین داناتر، و می فرمود: «سلونی قبل أن تفقدونی»(۲) و شکافنده علم الأولین و الآخرین که محمد بن علی الباقر علیه السلام بود از بس در جامعه اسلامی آن روز مظلوم و غریب بودند که شاگرد و متعلمی که لیاقت و شایستگی فراگیری علوم آنها را داشته باشد، پیدا نمی نمودند تا جایی که امام علی علیه‌السلام با اشاره به سینه خود می فرمود:

«إن هاهنا علوم جمة لو أصبت حملة » (۳)

یعنی در سینه من علم موج می زند لکن کسی که بتواند حامل آن باشد نمی یابم !!

از این رو اگر مردم به وظیفه خود عمل می نمودند و خمس را که حق اهل بیت علیهم السلام است ادا می نمودند و برای شاگردی در خدمت آنان زانو می زدند، آن وقت امیرالمۆمنین علیه السلام به جای کار در نخلستان بر بالای منبر می رفت و از علوم آسمانی خود بر مردم فرو می ریخت اما در آن دوران سیاه تاریخ به جای مدینة العلمِ پیامبر، امام باقر علیه السلام؛ اشخاصی همچون تمیم داری و کعب الاحبار و امثال آنان بر بالای منابر جمعه مشغول وارد کردن اسرائیلیات به عالم اسلامی و تحریف دین اسلام بودند!!

اگر مردم شأن و جایگاه اهل بیت علیهم السلام را می شناختند دیگر آن حضرات  فرصت سر خاراندن نیز نداشتند اما آن قدر دستگاه خلافت مردم را از اطراف آنان پراکنده نمود که مجبور بودند برای گذران زندگی مشغول کشاورزی شوند!!

به نظر حقیر بالاتر از مصیبت عاشورا و قتل عام امام حسین علیه السلام و یارانش،‌ مظلومیت امیرالمۆمنین و سایر اهل بیت علیهم السلام از جهت علمی بود که مردم آن را رعایت نمی نمودند و باید برای آن گریست و تا ابد مرثیه خواند. این که حضرت امیر علیه السلام سر به چاه فرو می بردند و با آن زمزمه می کردند برای بیان مصیبتهای ظاهری نبود چرا که آنان دارای مقام صبر بودند بلکه برای واگویی علومی بود که از آسمان بر سینه آنان وارد می شد و سنگینی می کرد و کسی را که یارای شنیدن باشد نمی یافتند و سر به چاه فرو می بردند!!!پی نوشت

۱-  کافی ج۵ ص۷۳ .

۲و۳ –  توحید صدوق صص ۹۲و ۳۰۵و ۳۰۶و ۳۰۷ .

 

/ 1 نظر / 50 بازدید
نظافت منزل

مرسی لذت بردم. منتظر مطالب بیشتر از شما هستم.